ماهور...رهام کلیداشو از جیبش بیرون اورد و درو باز کردرهام:بفرماپوکر نگاش کردم و-خونه خودته:/رهام:لولو که نداره خونه س!-خب خودت اول برو!هنیز (هنوز) داشتیم بحث مکردیم که امیر و ریما بالاخره رسیدنریما:وا برای تصور بهتر!...ما را در سایت برای تصور بهتر! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 90 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:55
اینم پارت جدید پس از مدت ها تقدیم نگاهتون :)
به خاطر تاخیر متاسفم واقعا وضعیت خوبی نداشتم و چندین بار نوشتم تا خوب شد
قول میدم پارت بعد از اینم خفن تر باشه!!!
برای تصور بهتر!...ما را در سایت برای تصور بهتر! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 78 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:55
ریما...به دیوار تکیه دادم و خیره شدم بهشمتوجه حضور من نبود و سخت تو حس موزیک و گیتارش بودلعنتی حتی همین الانم به گیتاری ک تو بغلش بود و سیماشو نوازش میکرد حسادت میکردم!هنوز وسطای اهنگ بود که یه تیکه ر برای تصور بهتر!...ما را در سایت برای تصور بهتر! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 91 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:55
پارت جدید خدمتتون:)
واییییییییییی امیر چش شد؟؟!؟!
ماهور تو اسانسور موند؟!؟!!؟
#خبیثانه!!
برای تصور بهتر!...ما را در سایت برای تصور بهتر! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 86 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:55
ما را در سایت برای تصور بهتر! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 83 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:55
رهام... از پله ها دوییدم بالا هر طبقه که رسیدم رفتم سراغ اسانسور اما هیچ نشونی ازش نبود احتمالا بین طبقه ها گیر کرده بودرسیدم به طبقه خودمون که دیدم در بازه!-ماهور؟!صدایی نیومدهمسایه رو به رویی درو با برای تصور بهتر!...ما را در سایت برای تصور بهتر! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 88 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:55

اینم پارت 103!!!!!
بخونید و لذت ببرید و بترسید و حال کنید!!!
خودم بسی این پارت را دوست میدارم
و قابل ذکره که رو وحشی گفتن رهام کراش زدم![]()
نوش جون:)
برای تصور بهتر!...ما را در سایت برای تصور بهتر! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 87 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:55
خب بروبچ گره لاورشمون^^
با توجه به اینکه بنده بر سر یک دوراهیی بزرگ گیر کردم ازتون میخوام یه کمکی بکنین
نظرتون رو درباره اینکه عسل قبل از عروسی ماهور و رهام به دنیا بیاید یا خبر؟! بیان نمایید.
عه خیلی ادبی گفتم
اقا عسلو چیکارش کنم؟!!
قبل عروسی بیاد؟
بعد عروسی بیاد؟
برای تصور بهتر!...ما را در سایت برای تصور بهتر! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 77 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:55
ماهور...با حس ضعف شدیدی چشمامو باز کردمهمه جا تاریک بود و یادم نمیومد کجامچندبار پلک زدم تا متوجه شدم رهام کنارمه:)چشمامو بستم تا بخوام که حس کردم از گشنگی معده م داره خودشو میخوره!حالا من از کجا چی پ برای تصور بهتر!...ما را در سایت برای تصور بهتر! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 94 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:55
اینم 104 خدمتتون:)
همینم با کلی زحمت نوشتم
ایشالا پارت بعد خفن تر میشه...
برای تصور بهتر!...ما را در سایت برای تصور بهتر! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 93 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:55